جمال الدين محمد الخوانساري

390

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

كه يابد نپردازد بآن ، بگمان اين كه وقت مهلت أو دراز است تا وقتي كه اجل در رسد ومهلتى نماند پس اميد أو مهلت أو را فانى ساخته ونگذاشته كه مهلتى بيابد . و « اجل أو را نزديك گردانيده » باعتبار اين كه أو عمر درازى از براي خود قرار داده واجل را دور مىدانسته پس چون پيش از آن در رسد در نظر أو نزديك نمايد وگمان كند كه پر زود آمده وپيش از وقت آن آمده . وممكن است نيز چنانكه مكرّر مذكور شد كه اميدهاى زياد در واقع باعث كوتاهى عمر ونزديكى اجل گردد . 6436 غضب الملوك رسول الموت . خشم پادشاهان فرستادهء مرگ است ، يعنى بمنزلهء رسولي است كه مرگ فرستد كه خبر آمدن آن را بدهد پس كسى كه پادشاه را بر خود خشمناك يابد بايد تهيهء مرگ بگيرد وآنچه تواند توشهء از براي آن بردارد كه ديگر مهلتى نماند . وممكن است كه غرض اين باشد كه نهايت اهتمام بايد كرد در اين كه كارى نشود كه پادشاه خشمناك گردد كه خشم أو بمنزلهء رسول مرگ است . 6437 غطاء المساوى الصّمت . پردهء بديها خاموشى است ، مراد بديهائى است كه از سخن گفتن ظاهر شود مثل جهل وكم عقلي ، وظاهرست كه خاموشى پردهء آنها مىشود . 6438 غاض الصّدق في النّاس وفاض الكذب ، واستعملت المودّة باللّسان وتشاحنوا بالقلوب . كم شده است راستگوئى در مردم ، وبسيار شده است دروغگوئى ، وكار برده شده دوستى بزبان ، ودشمن يكديگرند بدلها . 6439 غضّو الابصار في الروب فانّه اربط للجأش واسكن للقلوب . پائين اندازيد چشمها را در جنگها ، پس بدرستى كه اين آرام دهنده‌ترست